خاطره یک:

ظهر اون روز، بعد از تمام شدن مدرسه، دفتر نمرات دانش آموزان رو با خودم آوردم خونه. اون موقع مجرد بودم و با مادرم زندگی می کردم. دفتر نمرات رو گذاشتم روی طاقچه و برای ، از خونه خارج شدم. عصر رفتم سراغ دفتر نمرات تا یه نگاهی به نمرات بچه ها بندازم؛ دفتر نمره رو که باز کردم، دیدم چند صفحه از دفتر نمرات، کنده شده! به دانش آموزانی که نمره کمتر گرفته بودن، شک کردم و تصمیم گرفتم موضوع رو فردا بررسی کنم.


Comparative Education
باسلام و احترام خدمت فرهیختگان؛ به نظرم آمد و تکلیف شد حسب الامر و یادآوری به جای دوست و همسایه مان، مهندس ابوالفضل قنادی، مطالبی را خلاصتا در حد فهم خودم، به عرض برسانم و به عنوان یک شهروند، منتظر یاری و همفکری دوستان هستم. بسیاری از مراسماتی که اکنون در جامعه ایرانی و در برخی مناطق، با شدت و اهمیت بیشتری، جزو سنت های فراموش نشدنی! مردم شده و هزینه های هنگفتی را نیز روی دست صاحبان مراسم و عزا گذاشته، فاقد وجاهت شرعی و دینی هستند. یکی از این سنت ها که ظاهرا جزو دین هم شده و به یک دغدغه بزرگ برای صاحبان عزا تبدیل شده، مراسمی است که هنگام رحلت و تحت عناوین مختلف برگزار می شود؛ در حالی که برخی از این کارها، کاملا برعکس روایات و احکام دینی می باشند. اگر شخصی از دنیا رفت، مستحب است تا سه روز، غذایی از بیرون تهیه کرده و برای بازماندگان وی ارسال کنند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: سزاوار است همسایگان صاحب عزا، به مدت سه روز، برای صاحبان عزا طعام درست کنند و امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: غذا خوردن نزد اهل مصیبت، از کارهای دوران جاهلیت است و سنت پسندیده، آن است که برای عزاداران، طعام و غذا ارسال شود؛ آن گونه که پیامبر درباره بازماندگان جعفربن ابی طالب سفارش به ارسال طعام نمودند؛ لذا عوض هزینه های هنگفتی که می شود و حتی بعضا کارهای خنده دار و چندش آوری هم انجام می گیرد، مثل دعوت از تعدادی افراد غریبه به ظاهر عزادار! برای گرم کردن مراسم ترحیم و گریه کردن! که در شهرهای بزرگ و به خصوص تهران معمول است، می توان در راه های بهتر و سودمندتری برای فرد متوفی و بازماندگان خرج کرد؛ مانند: صدقات جاریه، وقف، خدمات آموزشی، مدرسه سازی، مسجدسازی، راهسازی و بناهایی که عموم مردم از آن استفاده کنند؛ همچنین، شناسایی افراد فقیر و مستمند و رسیدگی به وضع آنان، قبولی سرپرستی ایتام و هزینه برای بیماران خاص و سرطانی و.                              
Comparative Education

 Sevan

دریاچه سوان که بزرگ‌ترین دریاچهٔ قفقاز و از بزرگ‌ترین دریاچه‌های کوهستانی آب شیرین در جهان می باشد، در ۶۰ کیلومتری شمال شرقی ایروان و در استان گغاریک قرار دارد.

ماهی قزل‌آلای مشهوری به نام ایشخان(شاهزاده)بومی این دریاچه است.


Comparative Education

پشت درو ننداختی ننه

با خوبو بدم ساختی ننه

سرمو بگیر تو دامنت

قربون بوی پیرهنت

قربون بوی پیرهنت

و قربون بوی پیرهنت

دنیارو می خواستی برام

عمرتو گذاشتی به پام

عشق تو فقط زیارت

نماز بود و عبادت

نماز بود و عبادت.


Comparative Education

اول استخدامیم، علی رغم میل باطنیم، به سفارش و امر پدر که در جوامع سنتی ای مثل ایران خودمون، از برندگی برخوردار است و متعاقب آن، با رعایت اصل ادب و اطاعت از پدر، با توجیه بی اساس خدمت به همشهریان، از تهران، از آن ابرشهر، شهری که دوست داشتم و دارم، از شهرِ با مردمانی لارج، از شهری که حوصله آدم هیچ وقت سر نمی رود، آن مرکز امکانات، آن قبله آمال، آن شهر رسیدن به همه چیز مادی و معنوی که از اشخاص کوچک، اشخاص بزرگی می سازد، از جایی که پدری در زیر پله، تنها با شغل آب میوه گیری، فرزندانش را به درجه استادی دانشگاه می رساند، به شهرستانی که یک مغازه بیشتر داشته باشی یا یک ماشین سواری مدل بالایی سوار بشی یا باغی داشته باشی، حتما و قطعا، انگ زیرخاکی پیدا کردن و قاچاق مواد مخدر یا امثال آن بهت می زنن، به شهرستانی که همه همدیگر را می پایند و حساب و کتاب همدیگر را می کنند؛ جایی که همه نه اما بیشتر مردمان اصیلش، به استان ها و کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند تا آن جایی که بعضی وقت ها، حتی یه همشهری هم پیدا نمی کنی تا باهاش خوش و بشی داشته باشی، برگشته بودم؛ استخدامم، هنوز قطعی نشده بود. در اداره شهرستان بودم که دو نفر از وزارتخونه، از تهران اومده بودن؛ همکاران می گفتن: برای بازرسی و ارزیابی عملکرد اومده اند؛ اتاق هارو یکی یکی سرکشی می کردند و با کارمندان، گفت و گو می کردن؛ وقتی اومدن اتاقی که منم اونجا مستقر بودم، یه نگاهی به روی میز انداختن و پرسیدن: چرا شما روی میزتان چیزی نیست و چرا پرونده ای روی میزتان نیست؟! کاری انجام نمی دین شما؟ گفتم: معیار کارکرد کارمند از دید شما، تعداد پرونده های روی میزه؟ هرکسی روی میزش شلوغ تره، پرکارتره الزاما به نظرتون؟ از چهره شان فهمیدم از پاسخ و تحلیل اینگونه من، خوششون نیومده و از جواب به ظاهر سربالایی که یک کارمند تازه استخدام شده ای مثل من داده بود، دلخور شده اند.


Comparative Education

اول استخدامیم، علی رغم میل باطنیم، به سفارش و امر پدر که در جوامع سنتی ای مثل ایران خودمون، از برندگی برخوردار است و متعاقب آن، با رعایت اصل ادب و اطاعت از پدر، با توجیه بی اساس خدمت به همشهریان، از تهران، از آن ابرشهر، شهری که دوست داشتم و دارم، از شهرِ با مردمانی لارج، از شهری که حوصله آدم هیچ وقت سر نمی رود، آن مرکز امکانات، آن قبله آمال، آن شهر رسیدن به همه چیز مادی و معنوی که از اشخاص کوچک، اشخاص بزرگی می سازد، از جایی که پدری در زیر پله، تنها با شغل آب میوه گیری، فرزندانش را به درجه استادی دانشگاه می رساند، به شهرستانی که یک مغازه بیشتر داشته باشی یا یک ماشین سواری مدل بالایی سوار بشی یا باغی داشته باشی، حتما و قطعا، انگ زیرخاکی پیدا کردن و قاچاق مواد مخدر یا امثال آن بهت می زنن، به شهرستانی که همه همدیگر را می پایند و حساب و کتاب همدیگر را می کنند؛ جایی که همه نه اما بیشتر مردمان اصیلش، به شهری دیگر یا به استان ها و کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند تا آن جایی که بعضی وقت ها، حتی یه همشهری هم پیدا نمی کنی تا باهاش خوش و بشی داشته باشی، برگشته بودم؛ استخدامم، هنوز قطعی نشده بود. در اداره شهرستان بودم که دو نفر از وزارتخونه، از تهران اومده بودن؛ همکاران می گفتن: برای بازرسی و ارزیابی عملکرد اومده اند؛ اتاق هارو یکی یکی سرکشی می کردند و با کارمندان، گفت و گو می کردن؛ وقتی اومدن اتاقی که منم اونجا مستقر بودم، یه نگاهی به روی میز انداختن و پرسیدن: چرا شما روی میزتان چیزی نیست و چرا پرونده ای روی میزتان نیست؟! کاری انجام نمی دین شما؟ گفتم: معیار کارکرد کارمند از دید شما، تعداد پرونده های روی میزه؟ هرکسی روی میزش شلوغ تره، پرکارتره الزاما به نظرتون؟ از چهره شان فهمیدم از پاسخ و تحلیل اینگونه من، خوششون نیومده و از جواب به ظاهر سربالایی که یک کارمند تازه استخدام شده ای مثل من داده بود، دلخور شده اند.


Comparative Education

اول استخدامیم، علی رغم میل باطنیم، به سفارش و امر پدر که در جوامع سنتی ای مثل ایران خودمون، از برندگی برخوردار است و متعاقب آن، با رعایت اصل ادب و اطاعت از پدر، با توجیه بی اساس خدمت به همشهریان، از تهران، از آن ابرشهر، شهری که دوست داشتم و دارم، از شهرِ با مردمانی لارج، از شهری که حوصله آدم هیچ وقت سر نمی رود، آن مرکز امکانات، آن قبله آمال، آن شهر رسیدن به همه چیز مادی و معنوی که از اشخاص کوچک، اشخاص بزرگی می سازد، از جایی که پدری در زیر پله، تنها با شغل آب میوه گیری، فرزندانش را به درجه استادی دانشگاه می رساند، به شهرستانی که یک مغازه بیشتر داشته باشی یا یک ماشین سواری مدل بالایی سوار بشی یا باغی داشته باشی، حتما و قطعا، انگ زیرخاکی پیدا کردن و قاچاق مواد مخدر یا امثال آن بهت می زنن، به شهرستانی که همه همدیگر را می پایند و حساب و کتاب همدیگر را می کنند؛ جایی که همه نه اما بیشتر مردمان اصیلش، به شهری دیگر یا به استان ها و کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند تا آن جایی که بعضی وقت ها، حتی یه همشهری هم پیدا نمی کنی تا باهاش خوش و بشی داشته باشی، برگشته بودم؛ استخدامم، هنوز قطعی نشده بود. در اداره شهرستان بودم که دو نفر از وزارتخونه، از تهران اومده بودن؛ همکاران می گفتن: برای بازرسی و ارزیابی عملکرد اومده اند؛ اتاق هارو یکی یکی سرکشی می کردند و با کارمندان، گفت و گو می کردن؛ وقتی اومدن اتاقی که منم اونجا مستقر بودم، یه نگاهی به روی میز انداختن و پرسیدن: چرا شما روی میزتان چیزی نیست و چرا پرونده ای روی میزتان نیست؟! کاری انجام نمی دین شما؟ گفتم: معیار کارکرد کارمند از دید شما، تعداد پرونده های روی میزه؟ هرکسی روی میزش شلوغ تره، پرکارتره الزاما به نظرتون؟ از چهره شان فهمیدم از پاسخ و تحلیل اینگونه من، خوششون نیومده و از جواب به ظاهر سربالایی که یک کارمند تازه استخدام شده ای مثل من داده بود، دلخور شده اند.


Comparative Education

میدان جمهوری ایروان، سابقا به نام میدان لنین (Lenin) نامیده می‌شد؛ این میدان، یکی از دیدنی‌ترین مناطق ایروان، پایتخت ارمنستان است. این میدان، در سال‌های اخیر، به محلی برای برگزاری مهم‌ترین کنسرت‌های موسیقی و اجرای آهنگ‌های مختلف که البته محدود به آهنگ‌های ارمنی نمی‌شوند، تبدیل گشته که سبب شده تا مردم، نه تنها از سرتاسر ارمنستان بلکه از نقاط مختلف دنیا نیز برای شرکت در این مراسم به این مکان بیایند. دوران اتحاد جماهیر شوروی، عصر بازسازی برای تمام کشورهای اتحاد جماهیر شوروی به شمار می‌رفت که ارمنستان نیز از این امر مستثنی نبود. 


Comparative Education

  • باید می گذاشتی عاشقت بمانم.
  • عشق چیزی نیست
  • که هر دقیقه
  • هر روز، اتفاق بیفتد
  • اگر افتاد
  • باید دو دستی چسبیدش.
  • باید می گذاشتی دو دستی بچسبم
  • به قایق هایی که نجاتمان می دادند.
  • به رویاهایم
  • به عشق.
  • زندگی اقیانوس دیوانه ای ست.

مهدیه لطیفی


Comparative Education

اول استخدامیم، علی رغم میل باطنیم، به سفارش و امر پدر که در جوامع سنتی ای مثل ایران خودمون، از برندگی برخوردار است و متعاقب آن، با رعایت اصل ادب و اطاعت از پدر، با توجیه بی اساس خدمت به همشهریان، از تهران، از آن ابرشهر، شهری که دوست داشتم و دارم، از شهرِ با مردمانی لارج، از شهری که حوصله آدم هیچ وقت سر نمی رود، آن مرکز امکانات، آن قبله آمال، آن شهر رسیدن به همه چیز مادی و معنوی که از اشخاص کوچک، اشخاص بزرگی می سازد، از جایی که پدری در زیر پله، تنها با شغل آب میوه گیری، فرزندانش را به درجه استادی دانشگاه می رساند، به شهرستانی که یک مغازه بیشتر داشته باشی یا یک ماشین سواری مدل بالایی سوار بشی یا باغی داشته باشی، حتما و قطعا، انگ زیرخاکی پیدا کردن و قاچاق مواد مخدر یا امثال آن بهت می زنن، به شهرستانی که همه همدیگر را می پایند و حساب و کتاب همدیگر را می کنند؛ جایی که همه نه اما بیشتر مردمان اصیلش، به شهری دیگر یا به استان ها و کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند تا آن جایی که بعضی وقت ها، حتی یه همشهری هم پیدا نمی کنی تا باهاش خوش و بشی داشته باشی، برگشته بودم؛ استخدامم، هنوز قطعی نشده بود. در اداره شهرستان بودم که دو نفر از وزارتخونه، از تهران اومده بودن؛ همکاران می گفتن: برای بازرسی و ارزیابی عملکرد اومده اند؛ اتاق هارو یکی یکی سرکشی می کردند و با کارمندان، گفت و گو می کردن؛ وقتی اومدن اتاقی که منم اونجا مستقر بودم، یه نگاهی به روی میز انداختن و پرسیدن: چرا شما روی میزتان چیزی نیست و چرا پرونده ای روی میزتان نیست؟! کاری انجام نمی دین شما؟ گفتم: معیار کارکرد کارمند از دید شما، تعداد پرونده های روی میزه؟ هرکسی روی میزش شلوغ تره، پرکارتره الزاما به نظرتون؟ از چهره شان فهمیدم از پاسخ و تحلیل اینگونه من، خوششون نیومده و از جواب به ظاهر سربالایی که یک کارمند تازه استخدام شده ای مثل من داده بود، دلخور شده اند.


Comparative Education

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

تخفیف ویژه فقط برای امروز ایران پوکر شرکت خدماتی پدیده سرویس Saytların Bir Tanesi دیجیتال مارکتینگ structuraldesign ورزشی